مبرود
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.)<BR>۱- سرد شده.<BR>۲- آب سرد.<BR>۳- نان که بر آن آب ریخته باشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.) ۱- سرد شده. ۲- آب سرد. ۳- نان که بر آن آب ریخته باشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبرود. [ م َ ] (ع ص ) ماءمبرود، آب سرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آن که سردی بر مزاج او غلبه دارد. ج، مبرودین . آن که سردیش کرده باشد. مقابل محرور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ خبز مبرود؛ نان که بر آن آب ریخته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کشت ژاله زده . (دهار). کشته ٔ تگرگ زده . (مهذب الاسماء).