مبرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبرم . [ م ِ رَ ] (ع اِ) دوک که بر آن ریسمان تابند. ج، مَبارِم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مبرم . [ م ُ رَ ] (ع اِ) جامه ای که دوتاه بافته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نوعی از جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نوعی از قماش . نوعی از جامه ٔ استوار و محکم بافته . (یادداشت دهخدا) : و از این ناحیت [ دیلمان ] جامه های ابریشم خیزد یک رنگ و بارنگ چون مبرم و حریر و آنچه بدان ماند. (حدودالعالم چ دانشگاه ص ١٤٣). و از استراباد جامه های بسیار خیزد از ابریشم چون مبرم و زعفوری گوناگون . (حدود العالم ). خیمه ها ساختم ز مبرم چین فرش کردم ز دیبه ششتر. مسعودسعد. ◄ (ص ) رسن دوتاه برهم بافته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رسن دوتاه بافته ضد سحل که یکتاب داده است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ محکم واستوار . (آنندراج ). متقن . رزین . متین . استوار. (یادداشت دهخدا). - قضای مبرم ؛ قضائی که اجتناب از آن ممکن نباشد. (آنندراج ) : هر چند در این دیار منحوس بسته ست مرا قضای مبرم . خاقانی . رجوع به همین ترکیب ذیل ماده ٔ بعد شود. - کلام مبرم ؛ قرآن کریم : الهی و سیدی و مولائی تو گفته ای در کلام مبرم و کتاب محکم . (چهارمقاله ). - مبرم کردن ؛ استوار ساختن . محکم کردن . - مبرم گردانیدن ؛ استوار گردانیدن . محکم کردن . استوار ساختن : سرادق عظمت و جلال و سراپرده ٔ دولت و اقبالش به اطناب تأیید و اوتاد محکم و مبرم گرداناد. (المعجم چ دانشگاه ص ٩). - مبرم گشتن ؛ استوار شدن . محکم گردیدن : میان هر دو سلطان وثائق مبرم گشت . (جهانگشای جوینی ).
مبرم . [ م ُ رِ ] (ع ص ) به ستوه آرنده . ملول کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسم فاعل ابرام بمعنی ملالت آوردن از ماده ٔ «برم » به دو فتحه بمعنی ملالت . (قاموس، از حاشیه ٔ بیهقی چ فیاض ) : طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان نشمرند که هیچ چیز نیست که بخواندن نیرزد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١١). این حدیث بر دار کردن حسنک به پایان آوردم و چندقصه و نکته بدان پیوستم سخت مطول و مبرم، در این تألیف . و خوانندگان مگر معذور دارند و عذر من بپذیرندو از من به گرانی فراستانند. (تاریخ بیهقی ایضاً ١٩٦). ◄ مرد لئیم و حریص . ◄ بی مزه گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ ازتازی، استوار و محکم . و رجوع به ماده ٔ قبل شود. ◄ سخت . (ناظم الاطباء). - مرض مبرم ؛ بیماری سخت . (ناظم الاطباء). - قضای مبرم ؛ سرنوشت تغییرناپذیر. (ناظم الاطباء). ◄ چیننده ٔ بر عضاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). چیننده بار درخت پیلو. (ناظم الاطباء). ◄ برمه گر یا آنکه به جهت ساختن برمه از کوه سنگ کند. (منتهی الارب )(آنندراج ). صانعالبرمه . (اقرب الموارد). سازنده ٔ دیگ سنگین و آنکه سنگ دیگ را از کوه می کند و می آورد. (ناظم الاطباء).