مبرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبرق . [ م َ رَ ] (ع اِ) هنگام درخشیدن صبح : جاء عند مبرق الصبح . (ناظم الاطباء). زمان درخشیدن صبح . ج، مَبارِق . و مَباریق . (از اقرب الموارد).
مبرق . [ م ُ رِ ] (ع ص ) ناقة مبرق ؛ ناقه که دم خود را بلند کند و آبستن نماید و نیست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از تاج العروس ). ماده شتری که دمب خود را بلند نماید و چنان وانمود کند که آبستن است درصورتی که آبستن نباشد. ج، مباریق . (ناظم الاطباء).