مبرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبرت . [ م ِ رَ / م ُ ب َرْ رَ ] (ع اِ) شکر طبرزد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شکر طبرزد و نبات . (ناظم الاطباء). طبرزد بلغةالیمن . (بحرالجواهر).
مبرت . [ م َ ب َرْ رَ ] (ع اِ) (از مبرة عربی ) نیکوکاری . برّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کار نیک . عمل خیر. نیکی . اعمال نیک . احسان : تا هر کسی را مبرتی و نظری و نیکویی فرمایم . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٩٥). شیر فرمود که اینجا مقام کن تا از... مبرت ... ما نصیب تمام یابی . (کلیله و دمنه ). و مبرتهای فراوان واجب داشت . (کلیله و دمنه ). مال فراوان بر سبیل مبرت و قضای حق التجاء... بدست او روان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ ص ٣٨٥). ثمره ٔ خردمندان امین که حق احسان و مبرت به حسن معاملت نگاه دارند. (مرزبان نامه ص ٢٧٢). و رجوع به «مبرة» شود.