مبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبر. [ م ُ ب ِرر ] (ع ص ) ضابط. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). انه لمبر بذلک ؛ ای ضابط له کذا فی المحکم . (تاج العروس ). ◄ قوی و توانا. ◄ دوراندیش وخردمند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ غالب بر قوم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
مبر. [ م ُب ْ ب َ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل «مخمل » آورده است . و رجوع به دزی ج ٢ ص ٥٦٧ شود.