مبدع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبدع . [ م ُ دِ ](ع ص ) نو بیرون آورنده نه بر مثالی . (منتهی الارب ). از خود چیزی پیدا کننده . (غیاث ) (آنندراج ). از نو بیرون آورنده . اختراع کننده و آفریننده و به وجودآورنده . (ناظم الاطباء). نو آفریننده . (دهار). ابداع کننده . نوآورنده . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری بجز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی . ناصرخسرو (دیوان ص ٢٧). خدای مبدع هرچ آن ترا به وهم و به حس محاط و مدرک و معلوم و مبصر است و مشار. ناصرخسرو. بشناس مبدع را زخالق تا نداری همسرش حیدر همین کرده ست اشارت خلق را بر منبرش . ناصرخسرو. شده حیران همه در صنع صانع همه سرگشتگان شوق مبدع . ناصرخسرو (روشنایی نامه، دیوان چ تهران ص ٥٢٠). به مکتب جبروت و به علم القرآن به مبدء ملکوت و به مبدع الارباب . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٥١). حمد و ثنا مبدعی را که از بدایت صباح وجود تا نهایت روح عدم هر چه هست در حد پادشاهی اوست . (جوامعالحکایات ). مبدع است و تابع استاد نی مسند جمله ورا اسناد نی . مولوی . ◄ طرز نو نهنده در شعر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : مبدع فحلم به نظم و نثر شناسند کم نکنم تا زیم ولای صفاهان . خاقانی . در مدحت تو مبدع سحرآفرین منم شاید دریغ مبدع سحرآفرین خوری . خاقانی . مفلقی فرد ار گذشت از کشوری مبدعی فحل از دگر کشور بزاد. خاقانی . ◄ (اِخ ) یکی ازصفات باری تعالی است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مراد ذات حق تعالی است که مبدع کل است . (فرهنگ لغات واصطلاحات فلسفی سیدجعفر سجادی ). ابداع کننده که ذات حق است که مبدع کل است، و احق و اولی به اسم مبدع موجودی است که بلافاصله از ذات حق صادر شده باشد... ناصرخسرو گوید: آنچه مرکب از غیر نباشد مبدع گویند بنابراین عناصر اربعه مبدعند در حال محوضت و خلوص . (فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ). و رجوع به ابداع شود. ◄ (ع ص ) بدعت گذارنده . ◄ ملحد و پیشوای اهل بدعت . (ناظم الاطباء).
مبدع . [ م ُ دَ ] (ع ص، اِ) ابداع شده . اختراع شده . آفریده : نخستین مبدعی است که خدای او را ابداع کرده است . (جامع الحکمتین ). ◄ (اصطلاح فلسفی ) عبارت از موجودی است که مسبوق به ماده و مدت نباشد... شیخ گوید هر موجودی که وجودش مسبوق به ماده نباشد مبدع است و شایسته و احق برای آنکه مبدع نامیده شود. موجودی است که بلاواسطه از ذات حق کسب فیض کرده و وجود یافته است که عقول می باشد. و گوید محدثی که مستوجب زمان نیست یاوجودش بعد از لیس مطلق است و یا بعد از لیس غیرمطلق است و بلکه بعد از عدم مقابل خاص در ماده ای موجود است، هرگاه وجودش بعد از لیس مطلق باشد نحوه ٔ صدور اواز علت صدور ابداعی است و برترین انحاء اعطاء وجود است . (فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی سیدجعفر سجادی ). - مبدع اول ؛ مراد از مبدع اول عقل اول است . (فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی ).
مبدع . [ م َ دَ ] (ع اِمص ) ایجاد و اختراع و کشف . ◄ (اِ) اولین ظهور و نخستین پیدائی . ◄ جائی که در وی هر چیز تازه اختراع شود. ◄ افسانه . (ناظم الاطباء).