مبثوث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبثوث . [ م َ ](ع ص ) پراکنده و گسترده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پراکنده و گسترده شده . (ناظم الاطباء). پراکنده . (مهذب الاسماء). گسترده و پراکنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : یوم یکون الناس کالفراش المبثوث . (قرآن /١٠١ ٣). چندان بساط در بساط و سماط در سماط بگستردند که زلالی مفروش و زرابی مبثوث را از صحن و صفه ٔ مهمانسرای فردوس بر آن حسد افزود. (مرزبان نامه ص ٢١٩). و رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ منتشر شده و فاش شده . (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).