مبتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبتر. [ م ُ ب َت ْ ت َ ] (ع ص ) دم بریده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مقطوع و ناقص . (ناظم الاطباء). بریده . ناتمام چون : کتاب مبتر، نامه ٔ بریده . نامه ٔ مبتر، نامه ٔ ناتمام . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : همچون صباح کاذب خیطی ولی مبتر همچون سراب شوره خطی ولی مزور. شرف الدین شفروه . ملک منطق الطیر طیار داند نه ژاژ مبتر که طیان نماید. خاقانی . آنجا که احمد آمد و آئین هر دو عید زرتشت ابتر است و حدیث مبترش . خاقانی . و بیرون از جزوی چند مبتر که بعد از مدتی مدید بر دست بعضی از مزارعان کوهپایه ها به من رسیده بود، نداشتم . (المعجم، از فرهنگ فارسی معین ). از اوراق و طوامیر مبتر متفرق ... در تألیف و سمت ترتیب آورده شد. (جامعالتواریخ رشیدی ). اما عهد به عهد تاریخ صحیح ایشان به عبارت و خط مغول نامدون ونامرتب فصل فصل مبتر در خزاین نگاهداشته بودند. (جامعالتواریخ رشیدی ). ◄ خراب . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : امروز چه فرق است از این ملک بدان ملک این مرده و آن مرده و املاک مبتر؟ ناصرخسرو (دیوان ص ١٧٢). آن کس که طعمه سازد سی سال خون مردم نه آخرش به طاعون صورت شود مبتر. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ١٩٤). ◄ پراکنده : گفتند در آنجا نه شجر ماند و نه آن دست کان دست پراکنده شد آن جمع مبتر. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ١٧٣). ◄ بی فرزند. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : در یکی شان در قبایل قابل فرمان نشد آخرش چون عنصر اول مبتر ساختند. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ١١٣). ◄ دشمن . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).