فرهنگ لغت

مباشرت

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

آرمش، جماع، هم‌خوابگی، مباضعت، مجامعت، نزدیکی جماع کردن، آرمیدن کارگزاری، تصدی، سرپرستی، نظارت نظارت کردن اقدام کردن، پرداختن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مباشرت | فرهنگ لغت