مباشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ش) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- عامل، فاعل، انجام دهنده.<BR>۲- ناظر، کارفرما.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ش) [ ع. ] (ص.) ۱- عامل، فاعل، انجام دهنده. ۲- ناظر، کارفرما.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مباشر. [ م ُ ش ِ ] (ع ص ) اختیارکننده . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ به خود به کاری در شونده . (غیاث ) (آنندراج ). کسی که به خودی خود قیام در کاری کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). متولی کاری به تن خویش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ جماع کننده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح موسیقی ) نوازنده . ساززن . ج، مباشرین . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ آن که از طرف مالک سهم ارباب را در ده گرد می کرد و بکار قنات و بنیجه بندی و جز آن اشتغال می ورزید . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ ازتازی، عامل و فاعل و کارگر و کارگزار و پیشکار و سرکار و ناظر و کارفرما.(ناظم الاطباء). ◄ متصدی . (یاددادشت به خط مرحوم دهخدا) : از نزد یوسف جلیل که داروغه ٔ آنجا بود و با غیاث الدین سالار سمنانی که به ضبط اموال آنجا رفته بود و مباشران اشغال دیوان آن جانب رسیدند. (ظفرنامه ٔ یزدی ). و رجوع به تذکرةالملوک ص ٣٦شود. ◄ نگهبان و گماشته . (ناظم الاطباء). ◄ وکیل و وکیل مطلق . (ناظم الاطباء). ◄ مادیان گشن خواه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن اسب مادیان که قصد فحل کند. (مهذب الاسماء).
واژگان فارسی سره واژهدان
کارگزار، کارپرداز، دستیار، پیشکار