مبارک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن مبارک بن مبارک .مکنی به ابوطالب وی مردی فقیه شافعی و فاضل و زاهد و پرهیزگار بود، و در حسن خط خاصه در قلم ثلث همانندنداشت . در نهم صفر سال ٥٨٥ هَ .ق . درگذشت . (از معجم الادباء ج ١٧ ص ٥٦-٥٧). رجوع به غزالی نامه ص ١٣٩ شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) ابن طباح . رجوع به ابومحمد شود.
مبارک . [ م ُ رَ ] (اِخ ) اول و ثانی میران . مبارک اول و ثانی دو تن از خاندان سلاطین خاندیش که اولی در سال ٨٤٤ و دومی در ٩٤٢ حکومت کرده است . (طبقات السلاطین ص ٢٨٤-٢٨٥).