مبارزوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبارزوار. [ م ُ رِزْ ] (ق مرکب ) چون مبارز. همچون مبارز. دلیر. رزمجو. بی باک و چالاک : بر اسب توبه سواره شوم مبارزوار بس است رحمت ایزد فراخ میدانم . سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبارزوار. [ م ُ رِزْ ] (ق مرکب ) چون مبارز. همچون مبارز. دلیر. رزمجو. بی باک و چالاک : بر اسب توبه سواره شوم مبارزوار بس است رحمت ایزد فراخ میدانم . سوزنی .