ماه گرفتگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گِ رِ تِ) (اِ.)<BR>۱- خسوف.<BR>۲- لکة سرخی در پوست بدن به ویژه صورت، بر اثر رشد بیش از حد مویرگهای پوست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گِ رِ تِ) (اِ.) ۱- خسوف. ۲- لکه سرخی در پوست بدن به ویژه صورت، بر اثر رشد بیش از حد مویرگهای پوست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماه گرفتگی . [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) خسوف . خسف . انخساف . احتجاب قمر. پوشیدگی ماه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اِ مرکب ) لکه های نسبةً بزرگ سیاه یا سرخ تیره رنگ بر ظاهر بشره مادرزاد. خالهای بزرگ سیاه به مقدار کفی، خردتر و بزرگتر که در بشره ٔ بعضی باشد مادرزاد که گمان برند آنگاه که ماه گرفته است زن آبستن به هر جای تن خود دست ساید همانجای تن جنین سیاه شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی