ماه رخسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماه رخسار.[ رُ ] (ص مرکب ) ماهرخ . (ناظم الاطباء) : به مشکو در نبود آن ماه رخسار مع القصه به قصر آمد دگربار. نظامی . سرورفتاری صنوبرقامتی ماه رخساری ملایک منظری . سعدی . ماه رخساری معنبرزلف را ماند که او سر برآرد هر شبی از جیب شمعی پیرهن . سلمان ساوجی . و رجوع به ماهرو و ماهرخ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی
نام زنانه