مان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ په. ]<BR>۱- (اِ.) اسباب و اثاثیه خانه.<BR>۲- مثل و مانند.<BR>۳- خانه.<BR>۴- (پس.) به صورت پسوند در کلمات مرکب آید و به معنی محل، جا و خانه: دودمان.<BR>۵- در بعضی کلمات به معنی «منش» و «اندیشه» آید: شادمان، قهرمان.<BR>۶- از ریشه فعل اسم معنی (اسم مصدر) میسازد: زایمان، سازمان.<BR>۷- از مصدر مرخم اسم ذات میسازد: ساختمان.<BR>۸- در ضمیر شخصی متصل اول شخص جمع: الف - در حالت اضافی (ملکی): کتابمان. ب - در حالت مفعولی: گفتمان (به ما گفت).<br>
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] ۱- (اِ.) اسباب و اثاثیه خانه. ۲- مثل و مانند. ۳- خانه. ۴- (پس.) به صورت پسوند در کلمات مرکب آید و به معنی محل، جا و خانه: دودمان. ۵- در بعضی کلمات به معنی «منش» و «اندیشه» آید: شادمان، قهرمان. ۶- از ریشه فعل اسم معنی (اسم مصدر) میسازد: زایمان، سازمان. ۷- از مصدر مرخم اسم ذات میسازد: ساختمان. ۸- در ضمیر شخصی متصل اول شخص جمع: الف - در حالت اضافی (ملکی): کتابمان. ب - در حالت مفعولی: گفتمان (به ما گفت).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مان . (اِخ ) نام دو برادر نویسنده ٔ آلمانی . نخستین «هنریش » (١٨٧١-١٩٥٠م .) نویسنده ٔ «پروفسور انرات » و دومین «توماس » (١٨٧٥-١٩٥٥م .) نویسنده ٔ «بودنبروکها» و «کوهستان سحرآمیز» است . «توماس مان » در سال ١٩٢٩ به دریافت جایزه ٔ نوبل نائل گردید. (از لاروس ).
مان . (ع اِ) (از «م ی ن ») آهن آماج و کلند که بدان زمین شیارند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تبری دودم که بدان زمین را شخم کنند، مجد این کلمه را در ذیل «م ی ن » و صاحب لسان العرب در «م ون » آورده اند و صاحب لسان گوید الف آن بدل از واو است زیرا که آن عین الفعل است . (از اقرب الموارد). ◄ دروغ . (ناظم الاطباء). و رجوع به مَین شود.
مان . (اِخ ) جزیره ای است به انگلستان در دریای ایرلند که ٥٧٠ کیلومترمربع وسعت و ٤٨٠٠٠ تن سکنه دارد. مرکز آن «دوگلاس » است و مورد توجه جهانگردان می باشد. (از لاروس ).