مامان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فر. ]<BR>۱- (اِ.) (در زبان کودکان) مادر.<BR>۲- (ص.) در تداول فارسی هر چیز خوب و قشنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فر. ] ۱- (اِ.) (در زبان کودکان) مادر. ۲- (ص.) در تداول فارسی هر چیز خوب و قشنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مامان . (فرانسوی، اِ) در زبان اطفال، نه نه . مادر. و به این معنی مأخوذ از فرانسه است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ظاهراً مأخوذ از فرانسوی است . کودکان اروپائی مادر خود را چنین خطاب کنند و اکنون بیشتر بچه های شهری ایران نیز مادر خود را مامان می نامند. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). ◄ (اصطلاح فاحشه خانه ها) مردان رفیقه های خودرا مامان خطاب کنند و روسپیان خانم رئیس و سردسته ٔ خود را مامان گویند. (از فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). ◄ (ص ) در زبان اطفال خرد، خوب . زیبا. قشنگ . مقابل اخی و ایی یعنی بد و زشت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چیز مطبوع و دلپذیر و خوب . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). ◄ آدم خوب و خوش جنس و بزرگوار. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
مترادف و متضاد واژهدان
ام، مام، مادر، ننه، والده، بابا، پاپا، پدر ناز، ناب، قشنگ، مامانی مطلوب، دوستداشتنی (متضاد: بابا، پاپا، پدر)
واژگان فارسی سره واژهدان
مام، مادر