ماشوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماشوب . (اِ) به معنی اول ماشو است که غربال و آردبیز باشد. (برهان ) (آنندراج ). غربال و آردبیز و پرویزن . (ناظم الاطباء) : دهر به پرویزن زمانه فروبیخت مردم را چه خیاره و چه رذاله هرچه در او مغز بود و آرد فروشد بر سر ماشوب آمده است نخاله . ناصرخسرو (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ ترشی پالا و ماشو و ماشوه و ماشیوه . (ناظم الاطباء). ◄ (فعل نهی ) مخفف میاشوب هم هست یعنی آزرده مشو و شور و غوغا مکن . (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دوم شخص مفرد نهی از «آشوفتن » یا «آشوبیدن ». میاشوب . درهم مشو : همچو بحر از باد ماشوب ای غلام همچو ابر از آب مخروش ای پسر. اثیرالدین اخسیکتی . و رجوع به آشوبیدن شود.