ماساندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماساندن . [ دَ ] (مص ) متعدی ماسیدن . در تداول عامه، منعقد کردن . ◄ شیر را ماست کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ در تداول عامه، کاری را سر و صورت دادن و بانجام رسانیدن کاری که امید سرگرفتن آن نیست . فیصله دادن و یکسره کردن : این معامله را من ماساندم . بالاخره این عقد و ازدواج را فلانی ماساند. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). ◄ با تسامحی مدلل کردن . با حالتی نابسامان قبولانیدن : حرف خود را ماساندن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماسیدن شود.