ماری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماری . (ص ) هلاک شده و کشته گردیده را گویند. (برهان ) (آنندراج ). کشته بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٥٢٦). کشته وهلاک شده و پایمال گشته . (ناظم الاطباء) : اگر ماری و کژدمی بود طبعش به صحراش چون مار کردند ماری . عسجدی (از لغت فرس اسدی ). ◄ (اِ) در ترکی به معنی هلاکت . (غیاث ).
ماری . (حامص ) مار بودن . زهرآگین بودن . گزنده بودن : ماری است گزنده طمع که ماران زین مار برند ای رفیق ماری . ناصرخسرو.
ماری . (ص نسبی، اِ) منسوب به مار: کله ماری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کله ماری شود. ◄ نام گلی که گیاه آن شکل مار دارد. قسمی گل از تیره ٔ کاکتوسها که شکل مار دارد با خار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).