ماریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماریة. [ ی َ ] (ص، اِ) زن سپید درخشان رنگ تابان بدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ گوساله ٔ ماده ٔ سپیدرنگ . (منتهی الارب ). گوساله ٔ ماده ٔ سپید تابان بدن . (ناظم الاطباء). ◄ گاو ماده با بچه ٔ تابان بدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بچه گاو سپید نرم بدن . (از اقرب الموارد). و رجوع به ماری شود.
ماریة. [ ری ی َ ] (ع اِ) مؤنث ماری . (اقرب الموارد).رجوع به ماری شود. ◄ سنگخوار. (منتهی الارب ). مرغ سنگخوار که به تازی قطا نیز گویند. (ناظم الاطباء). مرغ سنگخوار تابان و نرم بدن . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) زن سفیدرنگ درخشان و تابان بدن . (از اقرب الموارد). و رجوع به ماریة [ ی َ ] شود.
ماریة. [ ی َ ] (اِخ ) نام دختر ارقم بن ثعلبه از ملوک آل جفنه و یا دختر ظالم بن وهب که صاحب دو گوشواره ٔ گرانبها بود و آنها را به خانه ٔ کعبه هدیه کرده بوده و گویند در این گوشواره ها دویست دینار بود و یا گوهری بود که چهل هزار دینار قیمت داشت ویا دو مروارید که هرکدام به اندازه ٔ تخم کبوتری بود. و منه المثل : خذه ولو بقرطی ماریة یعنی بگیر آن رابه هر حال که باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مجمع الامثال میدانی و عقدالفرید ج ١ ص ٢٨٩، ٢٩٣ و ج ٣ ص ١٢، ١٣ و دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی چ ١ متن و حاشیه ٔ ص ٨٠ و تعلیقات همین کتاب ص ٢٠٢ شود.