مارپیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) شکل منحنی که پیوسته از یک قطب یا از یک نقطه دور یا به آن نزدیک میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) شکل منحنی که پیوسته از یک قطب یا از یک نقطه دور یا به آن نزدیک میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مارپیچ . (ص مرکب، اِ مرکب ) پیچیدگی در اطراف مرکزی . (ناظم الاطباء). پرچم و... آنچه مصوران شکلی بوضعی کشندکه گویا چند مار باهم پیچیده اند. (غیاث ) (آنندراج ).به شکل مار حلقه زده . حلقه های پیوسته که از بزرگ آغازیده و بتدریج کوچک شود چنان مار که حلقه زده باشد. حلزونی شکل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ظفر معاینه در رمح مارپیچ ملک بود چو معجز موسی در اژدها دیدن . سوزنی . ◄ بعضی بمعنی پرچم علم لشکر نوشته اند. (غیاث ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
پرپیچوخم، پیچاپیچ حرکت مارگونه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی