مارفسای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مارفسای . [ ف َ ] (نف مرکب ) مارفسا. مارفساینده . مارافسا. مارافسای . مارفسان . که مار را افسون کند : مارفسای ارچه فسونگر بود رنجه شود روزی از مار خویش . ناصرخسرو. تب کرده کژدمی و چو مارش گزیده سخت سستی بدست مارفسای اندر آمده . خاقانی . رجوع به مارافسا شود.