مارضحاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مارضحاکی . [ رِ ض َح ْحا ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از زنجیر است که بر پای مجرمان نهند. (برهان ) (آنندراج ) : دست آهنگر مرا در مار ضحاکی کشید گنج افریدون چه سود اندر دل دانای من . خاقانی . رجوع به مار ضحاک شود.