ماراسپند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماراسپند. [ اِ پ َ ] (اِ مرکب ) مهراسپند. مارسپند. ماراسفند. در اوستا «منثره سپنة»، لغةً بمعنی کلام مقدس . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ نام روز بیست و نهم است از هر ماه شمسی . نیک است در این روز... (برهان ). ماراسفندان روز بیست و نهم است از ماههای شمسی که آنرا از روزهای سعد می شمرده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). ماراسپندان و ماراسفند و ماراسفندان نام روز بیست و نهم از هر ماه شمسی . (ناظم الاطباء) : ای دلارام روز ماراسپند دست بی جام لعل می مپسند. مسعودسعد. و رجوع به ماراسفند و مهراسفند و مهراسپند و مارسپند و و ماراسپندان و ماراسفندان شود.
ماراسپند. [ اِ پ َ ] (اِخ ) نام ملکی که موکل آب است و امور مصالح این روز به او تعلق دارد. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ).
ماراسپند. [ اِ پ َ ] (اِخ ) نام پدر آذرباد است که یکی از موبدان آتش پرستان و دانشمندان ایشان بوده . (برهان ). نام پدر آذرباد است که در زمان خود موبد موبدان بوده . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام پدر آذرباد. (ناظم الاطباء). در کتب دینی زرتشتی «اتورپات ماریسپندان » (یا آذرپاد پسر ماراسپند) یاد شده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).