مؤول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ءَ وَّ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) تأویل شده.<BR>۲- (ص.) قابل تأویل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ءَ وَّ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) تأویل شده. ۲- (ص.) قابل تأویل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماول . [ ] (اِخ ) ابن شراره مکنی به ابوالخیر. طبیبی نصرانی از اهالی حلب بود که در ادب نیز دست داشت و از مقربان درگاه و کاتب معزالدوله ثمال بن صالح کلابی حاکم حلب بود و چون سلجوقیان بر عراق و شام چیره شدند به حاکم سلجوقی حلب تقرب جست و سپس به انطاکیه رفت و در حدود ٤٩٠ هَ .ق . در همین شهر درگذشت . او راست : کتابی در علم بدیع و آداب خط. کتابی در تاریخ حلب . کتابی در شرح حال اطبای معاصر خود. شرح بر کتاب حمیات بن رضوان . تهذیب کناش رازی . رساله در خواص افیون . رساله در منافع اشربه ٔ ملینه . و رجوع به نامه ٔ دانشوران ج ١ ص ٨٩ و تاریخ الحکماء قفطی ص ٣١٥ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی