لیث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لیث . [ ل َ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ). اسد. شیر درنده . (غیاث ). ج، لیوث . ◄ نوعی عنکبوت که به جستن گیرد مگس را . (منتهی الارب ). مگس گیر. ج، لیوث . (مهذب الاسماء). ◄ لیث عفرین ؛ شیر بیشه . ◄ بیشه ٔ شیر. ◄ جانورکی که در بن دیوار ماند. ◄ جانورکی شبیه کربسه که بر سوار عارض شود و به دُم زند منسوب به عفرین که شهری است . (منتهی الارب ). گوش خزک . (مهذب الاسماء). ◄ گیاهی است . ◄ گیاه انبوه . (منتهی الارب ). ◄ (ص ) مرد تمام اندام . ◄ مرد ضابط وتوانا و زیرک . ◄ به غایت رساننده ٔ امور. ◄ زبان آور. بلیغ. ◄ (اِخ ) پدر حی است . ◄ نام شهری . (منتهی الارب ). ◄ نام برجی از بروج دوازده گانه که آن را شیرفلک خوانند و عرب آن را اسد نیز گویند. (مفاتیح ).
لیث . [ ل َی ْ ی ِ ] (ع ص ) نبات ٌ لیث ؛ گیاه درهم پیچیده و انبوه . (منتهی الارب ).
لیث . (ع ص، اِ) ج ِ الیث . (منتهی الارب ).