لگدزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لگدزن . [ ل َ گ َ زَ ] (نف مرکب ) رَکّال . جفته انداز (و آن عیبی است در اسب و استر و غیرهما) : ترف عدو ترش نشود زآنکه بخت او گاوی است نیک شیر ولیکن لگدزن است . انوری . چه نیکو زده ست این مثل پیر ده ستور لگدزن گرانبار به . سعدی . مشت بر اعمی زند یک جلف مست کو بپندارد لگدزن استر است زآنکه آن دم بانگ استر می شنید کور را آیینه گوش آمد نه دید. مولوی . آن گربه ٔ مصاحب بابا از آن تو این استر چموش لگدزن از آن من . وحشی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی