لگام کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لگام کردن . [ ل ُ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اِلجام . دهانه کردن اسب را : یکی پارسی بود هشیارنام که بر چرخ کردی به دانش لگام . فردوسی . ز خوی نیک خرد در ره مروت و فضل مر اسب تن را زین و لگام باید کرد. ناصرخسرو.