لکانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لکانه . [ ل َ ن َ / ن ِ ] (اِ) معرب آن لقانق، و ظاهراً مصحف نکانه است که نقانق معرب آن است . رجوع به جهودانه در فرهنگ رشیدی شود. لکامه . روده ٔ گوسفند به گوشت آگنده و پخته . (برهان ). چرغنده . مالکانه . زونج . عصیب . روده ٔ گوسفند که به گوشت و جگر پر کرده بپزند. (جهانگیری ). سختوبا. (زمخشری ) : چو خر بی خبر ز آنی اکنون که آنگه به مزد دبستان خریدی لکانه . ناصرخسرو. از پس دیوی دوان چو کودک لیکن رود و می است و زلیبیا و لکانه . ناصرخسرو. ◄ و به علاقه ٔ مشابهت قضیب را بدان اراده کرده اند. آلت تناسل . (برهان ) : من شاعری سلیمم با کودکان رحیمم زیرا که جعل ایشان دوغی است بالکانه . طیان . گر زآنکه لکانه آرزوی است اینک به میان ران لکانه . طیان .