لکام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لکام . [ ل ُ ] (ص ) بی ادب و بی شرم و بی حیا. (برهان ). امرد قوی جثه ٔ بی حیا. (آنندراج ) : هرچند که گنگیم و کلوکیم و لکامیم تن داده و دل بسته ٔ آن دول غلامیم . سوزنی .
لکام . [ ل َک ْ کا ] (ع ص ) خف ﱡ لَکّام ؛ سَپَل شتر سخت که سنگ شکند. (منتهی الارب ). ◄ آکنده به گوشت . (مهذب الاسماء).
لکام .[ ل ُ ] (اِخ ) (جبل الَ ...) نام کوهی است که در محاذی حمات شیزر و افامیة و شمال آن کشیده شده است تابه صهیون و منتهی شود به انطاکیه و بعضی گویند کوهی است در ملک شام . (از برهان ). نام کوهی است به شام که ثغر ملطیه بدین سوی آن است . (حدود العالم ). کوهی است به شام در برابر حماة شیزر و افامیة گذر آن به جانب شمال به سوی صهیون و شغر و بکاس تا انطاکیه . (منتهی الارب ) (تاج العروس ). کوهی مشرف بر انطاکیه . و بلادابن لیون و مصیصه و طرسوس و این ثغور و ذکر آن در لبنان آمده است و غالباً عباد و ابدال در آن مقام میگرفته اند. (از معجم البلدان ). و رجوع به لبنان شود. حمداﷲ مستوفی در ذکر جبال البرز آرد : ... و چون به شمشاط و ملطیه رسد قالیقلا خوانند و چون به انطاکیه و مصیصه رسد لکام گویند و آنجا فارق است میان شام و روم و چون به میان حمص و دمشق رسد لبنان خوانند... (نزهةالقلوب چ اروپا مقاله ٔ ثالثه ص ١٩٢). اما کوهها که از آن دلیل قبله گرفته اند کوه لکام است به شام و کوه راهون به سراندیب . (مجمل التواریخ ص ٤٦٦). به حق جودی و لبنان و بوقبیس و لکام به قدر خانه ٔ معمور و مسجد اقصی . روزبهان .