لویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لویة. [ ل ُ وَی ْ ی َ ] (اِخ ) موضعی نزدیک بستان ابن عامر. (منتهی الارب ). موضعی به غور نزدیک مکه به پائین بستان ابن عامر در طریق حاجیان کوفه و آن بیابانی بود و هارون الرشید پس از حج فضای آن را نیکو یافت و بدانجا قصری ساخت ... (از معجم البلدان ).
لویة. [ ل َ وی ی َ ] (ع اِ) آنچه پنهان کنی و نگاهداری . ◄ طعام نهاده بخش کسی . ج، لوایا: اِلواء، لویه خوردن . (منتهی الارب ).
لویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) هر ته از جامه . لای . تاه . توه . تو. و بیشتر در لباس استعمال کنند. و هر ته از جامه را خوانند که آن را تاه نیز گویند : جامه ٔ جنگ تو یک لویه همی گشت که خصم نطفه را در رحم از حمله ٔ ایتام گرفت . انوری .