لوکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوکه . [ ک َ / ک ِ ] (اِ) مطلق آرد را گویند، خواه آرد گندم باشد و خواه آرد غیر گندم . ◄ آردی را نیز گویند که گندم و نخود و آنچه از آن آرد کرده باشند بریان کرده باشند. (برهان ). آرد. پِسْت . (جهانگیری ) : من که مهر تو از خدا خواهم کاروان کرنج و لوکه ٔ قند تا کیم دفع عشوه خواهی داد چند از این انتظار آخر چند. کمال اسماعیل . ◄ پنبه که پنبه دانه از او جدا کرده باشند و هنوز حلاجی نشده باشد. ◄ آواز گربه . ◄ ناله ٔ سگ . (برهان ). زوزه .