لوزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوزی . [ ل َ / لُو زی ی ] (ص نسبی ) منسوب به لوزیّه که محلتی است به بغداد. (سمعانی ).
لوزی . (اِخ ) نام کرسی کانتون نیورِ از ولایت شاتوشینون به فرانسه . دارای راه آهن و ٢٧٢٤ تن سکنه .
لوزی . [ ل َ / لُو ] (ص نسبی، اِ) منسوب به لوز. بادامی . به شکل لوز. به صورت بادام . وامروز وقتی لوزی گویند مراد این صورت باشد: یکی از اشکال مربع و کلمه ٔ لزانژ فرانسه و مشتقات آن بی شبهه از همین کلمه مأخوذ است . معین یا مربع معین (شکلی از اشکال مربع). ◄ قسمی مروارید به شکل بادام . (الجماهر بیرونی ).