لوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- کولی، غربتی.<BR>۲- نوازنده، خواننده. <BR>۳- خوره، جذام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- کولی، غربتی. ۲- نوازنده، خواننده. ۳- خوره، جذام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لوری . (اِخ ) شهری از بلاد مشرق دریاچه ٔ ایروان که به دست جلال الدین منکبرنی فتح شد. (تاریخ مغول ص ١٢٨).
لوری . (اِخ ) نام صحرائی به گرجستان . (جهانگشای جوینی ج ٢ ص ١٦٣).
لوری . (اِخ ) نام کرسی بخش کرس از ولایت باستیا. دارای ١٥٢٥تن سکنه .