لهف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لهف . [ ل َ هََ ] (ع مص ) اندوهگین گردیدن . ◄ دریغ خوردن . (منتهی الارب ). حسرت خوردن . (تاج المصادر). ارمان خوردن . (زوزنی ) (دهار).
لهف . [ ل َ ] (ع اِ)دریغ و آن کلمه ای است که بدان حسرت خورند بر گذشته و فوت شده . لهفة. (منتهی الارب ). حزن و تحیر. (بحر الجواهر). حزن . اندوه . (از حاشیه ٔ مثنوی ) : او سگ فرّخ رخ کهف من است بلکه او هم درد و هم لهف من است . مولوی . سیصدونه سال آن اصحاف کهف پیشتان یک روز بی اندوه و لهف . مولوی .