لنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لنده .[ ل ُ دَ / دِ ] (اِمص ) اسم مصدر از لندیدن . لندش . - لُنده دادن (در تداول مردم شیراز) ؛ غرغر زدن . غرغر کردن . لندیدن . ◄ (اِ) سنده (در تداول مردم گناباد).
لنده . [ ل َ دِ ] (اِخ ) رُبِر. عضو مجلس کنوانسیون، مولد بزنی و وزیر دارائی فرانسه هنگام دیرکتوار (قبل از استقرار ناپلئون ) بود (١٧٤٦-١٨٢٥ م .).
لنده . [ ل َ دِ ] (اِخ ) ده کوچکی از بخش دهدز شهرستان اهواز، واقع در ١٢٠٠٠گزی باختری دهدز، کنار راه مالرو درشوره یه به نی باک . دارای ٢٥ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).