لند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) (اِ.)<BR>۱- پسر.<BR>۲- آلت تناسل مرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لُ) (اِ.) سخن گفتن زیر لب از روی خشم و اوقات تلخی.
(لَ) (اِ.) ۱- پسر. ۲- آلت تناسل مرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لند. [ ل َ ] (اِ) پسر که مقابل دختر است . ◄ آلت تناسل را گویند و به زبان هندی نیز آلت تناسل باشد. (برهان ). شرم مرد : یا ایها اللوند مرا پای خاست لند. (از فهرست دیوان سوزنی ). توئی که لندی و سیکی به هندوی و به ترکی توئی که ... و ایری به فارسی و به تازی . سوزنی .
لند. [ ل ُ ] (اِمص ) اسم از لندیدن به معنی زیر لب سخن گفتن . ژکیدن و آهسته در زیر لب سخن گفتن از روی قهر و غضب و غصه . (برهان ). دندیدن . سخن کردن باشد از خشم و غضب در زیر لب و آن را دندیدن و ژکیدن گویند. (جهانگیری ). صاحب آنندراج گوید: مولوی در قصه ٔ خضر و موسی و خراب کردن دیوار و دوباره ساختن و آب و خاک آوردن موسی گفته : برد فرمانش ولی لندش فزود کاین که ما کردیم کاری هرزه بود. و رجوع به لندش شود. ◄ شکایت : چه خیل پیاده چه خیل سوار ز بدخواه چندان بیفکند خوار که مر مر گرا گشت چنگال کند شد از دست او پیش یزدان به لند. اسدی (گرشاسب نامه ٔ اسدی ). ◄ (فعل امر) امر باشد به لندیدن و ژکیدن . ◄ سخنان گزاف گفتن و لاف زدن . (برهان ). لاف و گزاف . (آنندراج ) : گرچه صرصر بس درختان میکند بر گیاه سبز احسان می کند بر ضعیفی گیاه آن باد تند رحم کرد ای دل تو از قوت ملند. مولوی .