لنجیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لنجیدن . [ ل َ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن . (برهان ). از جائی بیرون کشیدن . کشیدن از جائی . آهختن . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). آختن . کشیدن : کسی را کش تو بینی دردقولنج بکافش پشت و زو سرگین برون لنج . طیان . و گفت اگر نه شرف، تواضع استی حکم فقیر آنستی که بزود میلنجیدی . (تذکرةالاولیاء عطار). ◄ رفتن به ناز و کبر چنانکه عکه رود با جنبانیدن دم دراز خود : از بهر چه دادند ترا عقل چه گوئی ؟ تا خوش بخوری چون خر و چون غلبه بلنجی ؟ ناصرخسرو.