لنبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ بَ) (ص.) مردم قوی هیکل و فربه و گنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ بَ) (ص.) مردم قوی هیکل و فربه و گنده.
(لُ بَ) (اِ.) ران، سرین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لنبر. [ لَم ْ ب َ ] (ص ) مردم قوی هیکل و فربه و گنده و ناهموار. (برهان ). فربه . چاق .صاحب انجمن آرا نویسد: مشتق از لُنب است و بر وزن عنبر خطاست که در فرهنگها و برهان آمده و به ضم اصح است و برخی از فرهنگها آن را تصحیف لُنبه دانسته اند. - لنبر دادن ؛ شکم دادن قسمتی ازطاق بنائی .
لنبر. [ لُم ْ ب َ ] (اِ) (اصطلاح عامیانه ) ران از طرف خلف . سُرین . (جهانگیری ). کفل . (برهان ). لُمبر. سرین فربه . و رجوع به لمبر شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی