لمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لمک . [ ل َ م َ ] (اِخ ) نام پدر نوح پیامبر. لامک . و رجوع به لامک شود. لمکان . (برهان ) : باد امرش چو امر روح ملک باد عمرش چو عمر نوح و لمک . سنائی . ادریس و جم مهندس، موسی و خضر بنّا روح ملک مزوق نوح لمک دروگر. خاقانی . در قاموس مقدس آمده که لمک به معنی قوی است و دو نفر بدین اسم نامیده می شوند: لمک پسر متوشلیخ و پدر نوح که ٧٧ سال زندگی کرد . ◄ لمک بن متوشائیل که از نسل قائین و طبقه ٔ پنجمین متسلسله از آدم بود. (قاموس کتاب مقدس ). صاحب تاریخ سیستان گوید:از متوشلخ لمک بیامد و لمک مرد بزرگوار باقوّت بود، قینوش بنت برکائیل بن محوائیسل را به زنی کرد. نوح از او بیامد و آن نور (نور محمد ص ) پیدا، لمک آن عهد به نوح پیوسته کرد و او قبول کرد. (تاریخ سیستان ص ٤٢). سمعانی در انساب او را جدّ چهلم حضرت نبوی شمرده است . (سمعانی ورق ٤).
لمک . [ ل َ ] (ع اِ) سرمه یا نوعی از آن . لَماک . ◄ (مص ) نرم کردن خمیر. (منتهی الارب ).