لمعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لمعان . [ل َ م َ ] (ع مص ) لَمْع. درخشیدن . (تاج المصادر). بُروق . تلألؤ. تابش . درخشیدن . درفشیدن . تافیدن . تابیدن . لُموع : و روزکور را از لمعان آفتاب تابستان چه تمتع تواند بود. (تاریخ بیهق ص ٤). و لمعان انوار سروری در جبین او مبین گشته . (گلستان ). ◄ اشارت کردن . لمع.