لقای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقای . [ ل ِ ] (از ع، اِ) لقا. لقاء. دیدار. چهر. روی : کجا شد آن صنم ماهروی سیمین تن کجا شد آن بت عاشق پرست مهرلقای . فرخی . و رجوع به لقاء شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقای . [ ل ِ ] (از ع، اِ) لقا. لقاء. دیدار. چهر. روی : کجا شد آن صنم ماهروی سیمین تن کجا شد آن بت عاشق پرست مهرلقای . فرخی . و رجوع به لقاء شود.