فرهنگ لغت

لقاطات

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

لقاطات . [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لقاطة : محمولاتی که با ایشان بود به کلی برگرفت و باقی لقاطات قوم و بقایای سیف بگریختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تا روز چهارم که تمامت لشکریان و حشریان برآمدند و بقایای لقاطات آن را غارت کردند. (جهانگشای جوینی ).

معنی لقاطات | فرهنگ لغت