لقاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) آبستن شدن، بارور شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) آبستن شدن، بارور شدن.
(لِ) [ ع. ] (اِ.) آب نر، منی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لقاح . [ ل ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ لقحة. ◄ ج ِ لقوح . (منتهی الارب ).
لقاح . [ ل ِ ] (ع اِ) آب ِ نر. ◄ ناقه ٔ با شیر یا ناقه ٔ بچه آورده تا دو ماه یا سه ماه . (منتهی الارب ). شتر ماده ٔ شیردار. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ): لقاح الابل ؛ الحلابة. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ).
لقاح . [ ل ِ ] (ع مص )لقح . آبستن شدن شتر. (زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (ترجمان القرآن جرجانی ). القاح . ◄ لقاح مریم، ذکرانی در بیست وچهارم آذرماه جلالی و هشتم دسامبر فرانسوی . نفخة.
مترادف و متضاد واژهدان
باروری بارورسازی، تلقیح، گشنسازی
واژگان فارسی سره واژهدان
باروری، بارور شدن، آبستن