لف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لف . [ ل َ ] (ص، اِ) گوشت که محکم و زفت نباشد و در آن هوا بسیار بود و مانند کفک باشد. «لف و لوف »، از اتباع است . «لف و کف » نیز گویند.
لف . [ ل ُف ف ] (ع ص، اِ)ج ِ اَلَف ّ. ◄ ج ِ لَفاء. (منتهی الارب ).
لف . [ ل ِف ف ] (ع اِ) نوع و صنف از مردم . ◄ گروهی از مردم . ◄ قوم گردآمده از هر جای . یقال : جاؤا بِلفهم (به فتح نیز آید)؛ ای اخلاطهم . و کُنّا لفاً؛ ای مجتمعین فی موضع. ج، لفوف . آنچه از جای جای فراهم آرند، مانند گواهان دروغ که کسی جمع کند و یقال : جاؤوا من لِف ّ لِفهم (به فتح نیز آید و به سه حرکت اول نیز)؛ یعنی آمدند با کسی که شمرده شد در آنها. ◄ مرغزار درهم پیچیده گیاه . یقال : حدیقة لِف (بفتح نیز آید)؛ ای ملتفة. ◄ بستان انبوه درخت . ج، الفاف . (منتهی الارب ).