لفف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لفف . [ ل َ ف َ ] (ع اِمص ) پیچیدگی رگ در بازوی کارکننده، چنانکه از کار معطل سازد. ◄ گرانی زبان چندانکه در سخن بازماند. (منتهی الارب ). اَلَف ّ، نعت است از آن . ◄ من العیوب الخلقیة فی الفرس و هو استدارة فیه (فی العنق ) مع قصر. (صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٥). ◄ اختلاط انواع مردم : و کان بنومزنی لففاً من لفائف العرب . (دزی ).