لغو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لغو. [ ل ُغ ْوْ ] (ع اِ) نوعی زبان و سخن قومی . (غیاث ) (آنندراج ).
لغو. [ ل َغ ْوْ ] (ع ص، اِ) سخن بیهوده . (منتهی الارب ). لغی ّ. لغوی . سخن نافرجام . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). باطل . (مهذب الاسماء). افکنده . به شمار نیامده . سقط. بی معنی . بیهوده . جرجانی گوید: ضم الکلام ما هو ساقط العبرة منه و هو الذی لا معنی له فی حق ثبوت الحکم . (تعریفات ). صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: لغو به فتح لام و سکون غین معجمه در لغت بیهوده و سخن باطل . کما فی مدار الافاضل و در تفسیر قشیری گفته که لغو آن چیزی است که آدمی را از یاد و ذکر خدا غافل سازد و پاره ای گفته اند: لغو چیزی باشد که موجب وسیله نزد خدا نشود. دیگری گفته لغو سخنی باشد که شنیدن آن موجب غفلت از ذکر و یاد حق گردد. ◄ (اصطلاح نحو) و در اصطلاح نحویان قسمی از ظرف است که آن را ملغی نامند و ضمن معنی ظرف بیان آن گذشت . ◄ (اصطلاح شرع ) و لغو در اصطلاح شرع قسمی از سوگند باشد که بیان آن ضمن تفسیر لفظ یمین خواهد آمد ان شأاﷲ تعالی - انتهی : هر دو منزّهیم از لغو و تأثیم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی صص ٤٤٨ -٤٤٩). و امور لغو را عادت نکند. (مج-ال-س سع-دی ). گر از بنده لغوی شنیدی مرنج جهاندیده بسیار گوید دروغ . سعدی . ◄ هیچکاره از هر چیزی . ◄ خطا. لغی ّ. لغوی ّ. ◄ آنچه در حساب و شمار نیاید از شتربچه و گوسپند ریزه که در دیت داده شود به سبب حقارت و خردی وی . لغی ّ. (منتهی الارب ). ◄ گناه . منه : قوله تعالی : لایؤاخذکم اﷲ باللغو فی ایمانکم (قرآن ٢٢٥/٢ و ٨٩/٥)؛ ای بالاثم فی الخلف اذا کفرتم و بما لایعقد علیه القلب و هو کقولک بلی واﷲ لاواﷲ. (منتهی الارب ). ◄ استثناء، یعنی در سوگند کلمه ٔ اِن شأاﷲ گفتن . سوگندی که به قصد دل نباشد. (منتخب اللغات ). جرجانی گوید: هو ان یحلف علی شی ٔ و هو یری انه کذلک و لیس کما یری فی الواقع هذا عند ابی حنیفة و قال الشافعی هی ما لایعقد الرجل قلبه علیه کقوله لا واﷲ و بلی واﷲ (تعریفات ): عقد؛ سوگندبدون لغو و استثناء. (منتهی الارب ).
لغو. [ ل َغ ْوْ ] (ع مص ) سخن گفتن . ◄ ناامید گردیدن . ◄ تر کردن اشکنه را از چربش . ◄ بانگ کردن سگ . ◄ لغی ّ. لاغیة. ملغاة. بیهوده گفتن . (منتهی الارب ). نافرجام گفتن . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ خطا کردن در سخن . (منتهی الارب ). ◄ لغا الشی ٔ؛ بطّل . (دزی ).