لغوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لغوی . [ ل ُ غ َ وی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به لغت . ◄ دانشمند علم لغت . مردی که دانش لغت دارد. دانای به علم لغت . عالم به لغت . ج، لغویون، لغویین : چو ابن رومی شاعر چو ابن مقله دبیر چو ابن معتز نحوی چو اصمعی لغوی . منوچهری .
لغوی .[ ل َ وا ] (ع ص، اِ) سخن بیهوده . لغو. ◄ هیچکاره از هر چیزی . لغو. ◄ خطا. لغو. ◄ بانگ مرغ سنگخوار. لغط. (منتهی الارب ).
لغوی . [ ل َ وا ] (اِخ ) موضعی است در شعر عروةبن معروف الاسدی، مشهور به ابن حجلة. (از معجم البلدان ).