لغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- کفک انداختن شتر از دهان.<BR>۲- خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- کفک انداختن شتر از دهان. ۲- خبر دادن از چیزی که یقین نداشته باشند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لغم . [ ل َ غ َ ] (ع اِ) بوی خوش اندک . ◄ نای زبان و رگهای آن . (منتهی الارب ).
لغم .[ ل َ غ َ ] (اِ) لگام . (شعوری ). رجوع به لغام شود.
لغم . [ ل َ غ َ ] (ع اِمص ) سخت تفتگی و بی آرامی . (منتهی الارب ).