لغزنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لَ زَ دَ یا دِ) (ص.) لیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لَ زَ دَ یا دِ) (ص.) لیز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لغزنده . [ ل َ زَ دَ / دِ ] (نف ) زلق . زَلجب . (منتهی الارب ). سُرخورنده . فروخزنده . لیزخورنده : رَجل ٌ دَلص ؛ مرد بسیار لغزنده . رَجل ٌ ادلص ؛ مرد بسیار لغزنده . دلصاء؛ زن لغزنده . (منتهی الارب ). - طاس لغزنده ؛ لانه ٔ حشره ای مورچه خوار. سوراخ مورچه خوار که به صورت قیف و طَرجَهاله ای در صحرا سازد و این سوراخ قیف مانند را با خاکی به نرمی غبار برآورد و خود در زیر خاک پنهان باشد و آنگاه که مورچه در طاس (قیف ) افتد بر اثر لغزیدن پاهای او در غبار نتواند بیرون آمدن، و مورچه خوار از زیر غبار سر بیرون کند و مورچه را فروکشد و بخورد : چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور. نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
سر، لخشنده، لغزان، لیز لزج شیبدار، شیبناک